شب گواهِ چیست ؟ گواهِ جنگ یا صلحِ بین دو لَوَندگواهِ اتحاد رنگ ها به تیرگی ، گواهِ بزمِ بین دو کمند
شب شروعی دیگر است ، وسط روز به خاک افتادم
وسط روز بود که ریختنم ، ریختم و هی ریخته شدم
ریخته تر از اشکاتون آدما ، از افسار گسیختم
آجرام عمارتی بوده کهن ، که الآن بی ریختن
تا شنیده میرود رنگ زِ رخسارم
بیا و سَربه زیر آبم کُن
بیا و غَرقَم کُن
بیا فشار بده دستاتو پاسِبون
بیا و سَر بِبَر به زیر موج هایَم
ما هَمان یه قَطره ایم که رود بوده خونَمون
تو همان آدَمی تو همان بَنده ای
که چون ندیدی گُل درونِ باغِ چَمَن
به خوابی رفتی فُرو با صِدای آدَما
که مُژده میدن مابَقیِ خوابِتو در باغِ عَدَن
میروی همانجا
توکه میشنوی کارو به سلامتیت اصلا راستشو بگو بینم سلامتی؟یا که درگیر زندگی با خشونتی به دنیای کوچیک ما خوش اومدیما نسبت به سنمون خیلی پیرتریم د آدرس میپرسی خب بیا زیرزمیناینجا روشن میشیم با نور فندک و نه پشتوانه داریم نه پول رفتنــوولی هزینشو میدیم تویه پاسگاه شب تا که گوشت با حقیقتــا آشناشنمخلص مرد
یه کوله رو پشتم که پر غربت غربت من غربت شهرم غربت ادمایی که باهم قهرنشب گذشت بزودی بــامداد میشه پس سری که شکسته زود بــانداژ میشهیه چیزایی رو خواستی که روشون مگس حق گرفتنیه اگه زورت برســـهاین و داشته باش آویزه ی گوشت همیشــه هرجــا قدرت پابــزار قانون ضعیــفو تو برنده میشی اگــه تکون نخوری اینجا ه
بگو چی میکشی رو سرت؟شال یا روسری؟ یاکه خشتک یه زن و که ساخت با توسری؟بگو چی میخوری؟ ضربــه یا حرف ملت؟ چی میبینی ؟خنده یا اشک بچــــتو؟همه آفتابـــگیرن چونکه دوراه ندارن اگه کلاه نزاری سرت کلاه میزارنبگو چی میکشی مشتی؟من مسافرکشـــم اما تفریحی اصلا ترسی نیازاونایی که تو جامعه مون کردن کـــشن چون سعی
پرچین
بی دِستان اسم کوچه خیابونی بود که من بزرگ شدم
تمام چیزی که هستم
صُوَر فلک زده ی گل گون داشت ، من از مدرسه به خانه
واژگون آگون (وارون) شد ، من خانه به جدول
کودک بی نظمی که گَلوگاهش ملی و مدام کشیک پرچین در اون میدید
بیا صفیر دهقان ملّی
آبی روپوش بود دبستان فولادیِ آجری
رادیو گوش میده مادر مدرس